سلام سلام سلام![]()
خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟
امروز اومدم یه خرده از خودم براتون بگم. می خوام بگم تا منو بیشتر بشناسین![]()
آخه خیلی ها می خواستین از من بدونید. معمولا هم آیدیمو می گرفتید ولی من خیلی خیلی کم چت میکنم. یعنی یه جورایی می شه گفت اصلا نمی یام واسه چت. ساعت استفاده از اینترنتم زیاده ولی چت، نه!!!
اسممو که می دونین. ســــــارا. 22سالمه از شمال. مازندران ولی شهرش بماند. چون خیلی فرق نداره از کدوم شهر.![]()
خیلی بارون و دوست دارم. شاید هم به همین دلیله که شمالو دوست دارم یا شاید تنها دلیل دوست داشتنم همین بارونای بیش از اندازه شه والا ..
خب دیگه اینکه به قولا دوستام خیلی مهربونم
بیشتر از اینکه خودشون دلشون به حال
خودشون بسوزه من دلم می سوزه به قولی کاسه داغتر از آشم![]()
خب چی کار کنم نمی تونم ببینم یکی از دوستام داره اشتباه می کنه.ولی تا دلتون بخواد خودم اشتباه می کنم یکی نیس به خودم بگه انقدر دوستاتو نصیحت می کنی خودت داری چه غلطی می کنی![]()
شاید هم نمی خوام اونا اشتباهی که من انجام دادمو تکرار کنن
یه کوچولو لجبازم اما فقط یه کوچولو. ![]()
دوستای زیادی دارم ولی اینکه خیلی باهاشون راحت باشم زیاد نیستن.اگه می خواین اسماشونو بگم!!![]()
از قدیمی ترینشون میگم. اولیش فریباس که تقریبا از اول دبیرستان با هم دوستیم ولی از پیش دانشگاهی خیلی با هم صمیمی شدیم .یه جورایی بهترین دوستمه چون خیلی برای کارام دل می سوزونه. شخصیتامون هم خیلی به هم شبیه ِ. البته اختلاف هم داریم ولی خب دوستای خوبی هستیم![]()
بعدیش آرزو. با اون از ترم اول دانشگاه دوست شده. خیلی دوستش دارم. ماهه.
با اینکه خودشو زیاد درگیر کارای دوستاش نمی کنه ولی خب یه کوچولو من براش مهمم!! یعنی در مورد کارای من یه خرده حساسه بر عکس کارای بقیه دوستاش. از همین جا براش دعا میکنم که مشکلش با عشقش حل بشه.
البته همدیگه رو خیلی دوست دارن ولی خب همیشه یه سری مشکلات هست
خب بعدش میرسه به دوست جونی خودم که تو نت باهاش دوست شدم . احتمالا همه هم می شناسینش. آزاده جونی خودم.
تقریبا از بهمن پارسال باهاش دوست شدم. یادته آزی؟ واسطه دوستیمون هم همینیه که می خوام دیگه به یادش نباشم.
این آزی خانم ما هم خیلی ماهه من که واقعا دوستش دارم.قراره من و اون یه سری خواستگار پیدا کنیم واسه بعضیا.
4تا کافیه..
بچه اگه سراغ دارید خبرمون کنید
تو نت با خیلی ها دوست شدم مثل عطیه جونم که اونم خیلی دوست دارم ولی عطیه جون هنوز نفهمیدم من کجای اون بازیم؟!![]()
سوگند جون که خیلی منطقشو قبول دارم. به نظرم خیلی اخلاق خوبی داره. و یه دوست دیگه که خیلی قبولش دارم. یه جورایی مثل داداشم می مونه . خیلی بهش اعتماد دارم، میثم گل.
البته خیلی کم لطفه نمی یاد پیشم اگه هم بیاد از کامنت خبری نیس. ولی همین که حالش خوبه و موفق برام کافیه
من که همه اش از دوستام گفتم . وای من که هنوز اسم خیلیارو نگفتم. پس چقدر ناشکرم که می گم دوستام کمن.
یه دوست دیگه هم داشتم که الان با هم دوست نیستیم. نمی دونم مقصر کی شد؟ ولی مسلماً من هم بی تقصیر نبودم. ولی ای کاش درک میکرد که من هم حرف یکی دیگه رو باور کردم و این همه مشکل پیش اومد.البته خیلی وقت بود که دوستیه منو رویا منتظر یه تلنگر بود که از هم بپاشه. می دونم هیچ وقت اینجارو نمی خونه ولی می خوام یه روزی برسه که ازش عذر بخوام واسه همه اشتباهایی که ناخواسته مرتکب شدم. البته بی انصافیه اگه بگم فقط خودم مقصر بودم چون اونم خیلی اشتباه داشت که ... بی خیال ولی رویا جون دوستت دارم. مطمئن باش یه روزی میامو ازت عذر خواهی میکنم یه روزی که بدونم کارای بچه گونه نمی کنی و منو پشیمون نمی کنی از عذرخواهیم
دیگه از خودم چی بگم؟ اینکه یه کمی لوسم.
خیلی زود رنجم ولی در عین حال منطقی. معمولا هم عقلم به احساسم غلبه داره ولی یه بار تو زندگیم این اتفاق نیفتاد که واقعا داغونم کرد. در مورد عشقی که تو زندگیم داشتم!
یه کوچولو هم در مورد عشقم بگم. اینکه واقعا عاشقانه دوستش داشتم وبرام خیلی مهم بود ولی اون انقدر با کارای احمقانه اش دلمو شکوند که الان دیگه از اون همه عشق و علاقه فقط خاطره مونده. به جرات می تونم بگم که مثل سابق دوستش ندارم. شایدم اصلاً دوستش نداشته باشم.
نمی دونم. ولی بعضی وقتا یاد اون دوران که می افتم خیلی ناراحت میشم.فقط و فقط از خدا یه چیز می خوام اونم اینه که یه روزی معنی اون همه علاقه و احساس و عشقی که بهش داشتمو بفهمه. ممکنه اینایی که نوشتمو بخونه. هر چند براش خیلی تکراریه.
ولی واقعا دلم می خواد بفهمی که اشتباه کردی!!!
خب دیگه...؟
اینکه رنگ صورتی و دوست دارم اتاقم هم صورتیه. عاشق عروسکم. عروسک هم زیاد دارم. اتاقم بیشتر شبیه اتاق دختر بچه 5 ساله اشت تا یه دختر خانم 22
ساله!!!
گریه خیلی سبکم میکنه. هر موقع دلم میگیره این اشکامه که یهو میاد پایین. ![]()
دیگه اینکه دانشگاه رشته کامپیوتر خوندم.ورودی 83. کاردانی.دانشگاه آزاد ساری. الان هم پشت کنکور کارشناسیم ولی دیگه حسش نی که بخونم. البته درسم خیلی خوبه ولی حس و حال ندارم. ولی شما برام دعــا کنید که قبول شم.
در ضمن رشته ام تو مدرسه ریاضی بوده. دیدین گفتم بچه درس خونم![]()
![]()
از شعر هم خوشم میاد البته بیشتر شعر نو.
یه خرده تنبلم. معمولا تا لنگ ظهر خوابم .یعنی صبح اول وقتم ساعت2 بعد از ظهره.البته سال جدید خیلی بهتر شدم و زودتر بیدار میشم.![]()
شب وخیلی دوست دارم.
از اینکه مدت طولانی تو ماشین بشینم اصلاً خسته نمی شم. یه جورایی عاشق جاده ام. دوست ندارم سرعت ماشین زیاد باشه چون دلم می خواد از دیدن اطرافم لذت ببرم
عاشق دریام ولی اگه باورتون میشه باید بگم نزدیک یک ساله دریا نرفتم.
از جنگل خیلی خوشم نمیاد ولی بدم هم نمیاد
دیگه چیزی یادم نمیاد وخیلی خیلی هم آپم طولانی شد
احتمالا خیلیاتون تا آخرش نمی خونید . می دونم![]()
ولی دیگه باید می گفتم چون خیلی ها ازم خواسته بودین که بیوگرافیمو بگم
اینم از این
دوست شما : ســـارا![]()
![]()

